ملا خليل بن غازي القزويني
452
صافى در شرح كافى (فارسى)
دستهاى مردمان است به كار آمدنى و به كار نيامدنى ؛ و آن ، پنج باعث دارد : اوّل ، اين كه بعض حديث ، راست است و بعضى دروغِ دانسته ؛ و به اين سبب ، اين بعض ، به كار نيامدنى است . دوم ، اين كه بعض حديث ، بر طرف كنندهء حكم حديث ديگر است و بعضى بر طرف كرده شده به حديث ديگر ؛ و به اين سبب ، اين بعض ، به كار نيامدنى است . سوم ، اين كه بعضى حديثى است كه مطلق است و بعضى حديثى است كه مقيّد است بىدليلى بر تقييد ؛ و به اين سبب ، اين بعض ، به كار نيامدنى است . چهارم ، اين كه بعضى مطابق محكم است و بعضى تفسير متشابه است از روى وهم ؛ و به اين سبب ، اين بعض ، به كار نيامدنى است . پنجم ، اين كه بعضى حديثى است كه راوى آن چنانچه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله گفته شنيده و به خاطر نگاه داشته و بعضى حديثى است كه راوى ، خوب نشنيده يا خوب به خاطر نگاه نداشته ؛ و به اين سبب ، اين بعض ، به كار نيامدنى است . چون از سؤال سليم ، تعجّبى مفهوم مىشد در اين كه كسى دروغى دانسته بر پيغمبر بندد ، حضرت گفت كه : و به تحقيق ، افترا كرده شد بر رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در زمانش تا به حدّى كه ايستاد بر حالى كه نصيحت كننده بود ، پس گفت كه : اى مردمان ! به تحيق ، بسيار شدهاند بر من ، افترا كنندگانِ دانسته . پس هر كه افترا كند بر منْ دانسته ، پس گو قرار گيرد در جاى نشستن خود از جاهاى آتش جهنّم كه البتّه به آتش جهنّم مىرود . عجب آن كه باز افترا كرده شد بر پيغمبر بعد از آن تهديد و تحذير . اصل : « وَإِنَّمَا أَتَاكُمُ الْحَدِيثُ مِنْ أَرْبَعَةٍ لَيْسَ لَهُمْ خَامِسٌ : رَجُلٍ مُنَافِقٍ يُظْهِرُ الْإِيمَانَ ، مُتَصَنِّعٌ بِالْإِسْلَامِ ، لَايَتَأَثَّمُ وَلَا يَتَحَرَّجُ أَنْ يَكْذِبَ عَلى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله مُتَعَمِّداً ، فَلَوْ عَلِمَ النَّاسُ أَنَّهُ مُنَافِقٌ كَذَّابٌ ، لَمْ يَقْبَلُوا مِنْهُ وَلَمْ يُصَدِّقُوهُ ، وَلكِنَّهُمْ قَالُوا : هذَا قَدْ صَحِبَ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَرَآهُ وَسَمِعَ مِنْهُ ، وَأَخَذُوا عَنْهُ وَهُمْ لَايَعْرِفُونَ حَالَهُ ؛ وَقَدْ أَخْبَرَهُ اللَّهُ عَنِ الْمُنَافِقِينَ بِمَا أَخْبَرَهُ ، وَوَصَفَهُمْ بِمَا وَصَفَهُمْ ، فَقَالَ عَزَّ وَجَلَّ : « وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ